ضرورت های فرهنگ سازمانی در صنایع نوین

حسین نوریان (DBA) – مشاور مدیریت کسب و کار

مشاور مدیریت استراتژیک

روزنامه دنیای اقتصاد ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

فرهنگ سازمانی به عنوان یکی از مهم ترین مولفه های مدیریتی سازمان نقش عمده ای در ارزش افزایی آن دارد به گونه ای که از یکی از بزرگان دانش مدیریت نقل شده است که ” فرهنگ سازمانی می تواند استراتژی سازمان را به مثابه یک لقمه از صبحانه ای لذیذ ببلعد”. بینش نهفته در این گزین گویه آن است که تصمیمات استراتژیک تنها بر پایه مزیت های رقابتی پایداری منجر به نتیجه می شود که ریشه در فرهنگ سازمانی دارند. همانطور که اغلب مولفه های مدل کسب و کار (Business Model) در صنایع نوین با کسب و کارهای سنتی متفاوت است، فرهنگ سازمانی اثربخش و مناسب برای آنها نیز همانند نخواهد بود. متاسفانه آگاهی کارافرینان و مدیران صنایع نوین استان از فرهنگ سازمانی، معمولا محدود به ویژگی های سنتی آن است و کمبود دانش و بینش نسبت به ضروریات این مولفه برای صنایع نوین، امروزه به عنوان یکی از چالش های استمرار ارزش آفرینی برای آن سازمان ها به شمار می رود. این چالش جهانشمول است به گونه ای که تحقیق گروه مشاورین مکنزی در سال ۲۰۱۶ نشان می دهد (نمودار زیر)، فرهنگ سازمانی مهم ترین چالش در صنایع نوین ( با تمرکز بر صنایع دیجیتال ) است.

این پژوهش نمایان می سازد که از میان مولفه های فرهنگ سازمانی در صنایع نوین، سه مولفه “ ریسک گریزی“، ” تمرکز ناکافی بر مشتری” و “ساختار و فرهنگ وظیفه گرا” بیشترین اثر تخریبی را بر ارزش افرینی اقتصادی صنایع نوین دارند. نکته حایز اهمیت آن است که این سه عنصر تخریب گر، یکدیگر را هم تشدید می کنند زیرا محیط پیرامون صنایع نوین بسیار دگرگون و پیش بینی ناپذیر است این خاصیت موجب می شود مستمرا ناپایداری ها و عدم قطعیت های فراوانی در آن ایجاد گردد که هم می تواند منشا فرصت و هم تهدید برای بنگاه تلقی شود. آن شرکت از اکوسیستم صنایع نوین که بتواند زودتر از دیگران این ناپایداری را کشف کند و محصول و خدمات خود را به سرعت متناسب با آن شکل دهد در این نوع از بازار منفعت فراوانی را کسب خواهد کرد و آن بنگاهی که در این هماورد دیر ظاهر شود، فورا از دور رقابت اخراج خواهد شد. تمرکز بر این ناپایداری ها، گونه اثربخشی از ریسک پذیری آگاهانه را می طلبد که باید در فرهنگ سازمانی صنایع نوین نهادینه شود. برای فرهنگ سازی این مولفه باید “آستانه ریسک پذیری” در تصمیمات مدیریت سازمان مشخص گردد. مدیران میانی باید بتوانند در چهارچوب این آستانه به سرعت در مواجهه با مشاهده ناپایداری های محیطی” تصمیمات ریسک پذیر را اتخاذ کنند و بر پایه آن بازار را با طرح ریزی متناسب محصولات و خدمات جدید” شکل دهی کنند“. این رویکرد اگر موفقیت آمیز باشد منجر به سوددهی می گردد و اگرنه باید به عنوان محرکی برای “یادگیری سازمانی” عمل نماید. ناتوانی در مدیریت موثر ریسک های مواجهه با ناپایداری های محیطی به عارضه دیگر فرهنگ سازمانی یعنی ” تمرکز ناکافی بر مشتری” دامن خواهد زد. زیرا در صنایع نوین، شناخت نیازمندی های مشتری ضرورتا “پیش فعالانه” انجام می گردد. در این صنایع برخلاف نگرش سنتی، کشف و تبیین نیازمندی های مشتری بر عهده شرکت است و نه مشتری، سازمان باید پیش از آنکه نیاز مشتری آشکار شود با استفاده از تکنیک هایی مانند آینده پژوهی و تحلیل سناریو، آن نیازها را کشف و یا از آن مهم تر “ایجاد” نماید. حال اگر مزیت های مواجهه با ناپایداری های آتی محیطی مانند قابلیت رصد نشانه ها و ریسک پذیری در سازمان وجود نداشته باشد، امکان اتخاذ استراتژی ” شکل دهی بازار” که راهبرد غالب برای صنایع نوین است وجود نخواهد داشت. از سوی دیگر صنایع نوین باید بتواند ارتباط بسیار سریع و عمیق تری را با مشتری ایجاد نمایند. رویکرد مشتریان به خدمات و محصولات صنایع نوین، عمدتا معطوف به تراکنش های مبتنی بر دریافت و ارائه اطلاعات است. در صنایع نوین محصولات و خدمات باید به صورت راه حل هایی برای غلبه بر چالش های مشتریان ” متناسب سازی” گردند و محصولات و خدماتی که از قابلیت متناسب سازی برای هر مشتری برخوردار نباشد در اغلب حوزه های صنایع نوین جایی نخواهد داشت پس مکانیزم های مدیریت ارتباط با مشتری مبتنی بر “دریافت و تحلیل نیازمندی های خاص” و ارائه “بازخورد” به مشتری و یادگیری مستمر از این چرخه باید به صورت بسیار موثری در بنگاه های صنایع نوین شکل گیرد. نهادهای حاکمیتی می توانند در اکوسیستم کسب و کارصنایع نوین با ایجاد زیرساخت های مبتنی بر فن آوری اطلاعات و در اختیار قراردادن آنها به بنگاه ها، بستر لازم برای مدیریت ارتباط با مشتری را برای آنها فراهم نماید. در صورت وجود این بستر، هر یک از بنگاه ها مدل کسب و کار خود را بر روی آن شکل خواهد داد و انگیزه آنها برای استفاده حداکثری از این زیرساخت موجب بهبود مستمر و گسترش آن خواهد شد که نفع همگانی در توسعه اکوسیستم صنایع نوین را به همراه خواهد داشت. سومین مانع فرهنگی برای کارائی بنگاه های نوین نگرش “سیلو ای” و “وظیفه گرا” در ساختار و فرهنگ سازمانی است، جایی که رویکرد مدیران و کارکنان بیش از آنکه متمرکز بر شناخت چالش های سازمانی و ارائه راهکارهای غلبه بر آن باشد، معطوف به انجام وظایف و حمایت از منافع واحدی خواهد بود. در سازمان های سیلوای، تبادل اطلاعات میان واحدهای سازمانی به خوبی انجام نمی گردد و فرایندهایی مانند مدیریت استراتژیک، تحقیق و توسعه و طرح ریزی محصولات و خدمات جدید که باید از بین واحدهای مختلف عبور کند، با اصطکاک فراوان مواجه می شود و اثربخشی خود را از دست می دهد، فرایندهایی که بی شک برای صنایع نوین “کلیدی” به شمار می رود. چرخش شغلی مدیران کلیدی میان واحدها، طرح ریزی فرایندهای بین واحدی و تغییر نظام مدیریت عملکرد و انگیزشی سازمان از وظیفه گرائی به فرایند و راهبردگرایی از جمله راهکارهای غلبه بر این معضل به شمار می آیند.

شما ممکن است این را هم بپسندید