شجاعت استراتژیک

حسین نوریان دکترای حرفه ای مدیریت کسب و کار

نشریه صبح اندیشه

بی شک مهم ترین وظیفه هیات مدیره و مدیریت ارشد سازمان، طراحی و اجرای استراتژی ها است. اما در فضای کنونی که دگرگونی های شدید، گسیختگی بازار و عدم قطعیت های کسب و کار ویژگی های ذاتی آن هستند، برخی مطرح می کنند که دیگر دوران استراتژی به سرآمده است یا طرح ریزی استراتژی ها بسیار دشوار است و دیگر استراتژی برای سازمان ها موضوع بی ربطی است! برخی از آنها شعار می دهند که از این به بعد چابکی، انعطاف پذیری و دیجیتال شدن استراتژی همه ما است! اما واقعیت آن است که اتخاذ تصمیمات بنیادین که قلب یک نظام مدیریت استراتژیک است، هیچ گاه به اندازه امروز اهمیت نداشته است. استراتژی، انتخابی است که نشان می دهد منابع کمیاب و با ارزش سازمان باید در کجا و چه مسیری مصرف شوند، استراتژی فهم مشترک لایه ها و واحدهای مختلف سازمان از وضعیت محیطی و داخلی بنگاه ایجاد می کند و الگویی برای تشخیص و تمایز فرصت های ارزشمند و قابل استحصال سازمان از جدابیت های کوتاه مدتِ بدون بازدهی ای است که در اثر تغییرات محیطی ایجاد می گردند. استراتژی که خوب طراحی و اجرا شده باشد برای دوام عملکرد ممتاز مالی سازمان ضروری است زیرا شرکت ها مدام و روز به روز در حوزه هایی قوی تر می شوند که دیگر به آنها احتیاجی نیست و استراتژی باید بتواند فرصت های جدید را به سرعت جانشین قابلیت های میرای فعلی نماید. در دنیایی که ذینفعان نقش فعال تری در مواجهه با کسب و کارها بازی می کنند، استراتژی خوب دیالوگی برای گفت و گو با جامعه، فعالین بازار سرمایه، رسانه ها و شرکای تجاری خواهد بود و در نهایت استراتژی خوبی که با دقت طرح ریزی شده باشد باید نه تنها سازمان را از کاهش مداوم و اجتناب ناپذیر ارزش آفرینی نجات دهد، بلکه باید بتواند زمینه رشد پایدار بنگاه را فراهم سازد.

سوال مهمی که پس از این توضیحات پرسیده می شود آن است که چه چیزی موجب ایجاد یک استراتژی خوب برای سازمان می گردد؟ طبیعتا مدل های تحلیلی، اطلاعات مربوط به نتایج تحلیل بازار و کسب و کار و دانش استراتژیک در سازمان همه از ضروریات آنند اما آنچه که در واقع استراتژی ها را از هم متمایز می سازد، شجاعت است!

شجاعت به تمایل به اقدام در شرایط دشوار، ریسک پذیر و یا نادر تعبیر شده است. به طور خاص شجاعت استراتژیک به معنی وارد شدن در “گفت و گوهای شجاعانه”،”برجسته سازی شجاعانه ملاحضات” و ” اتخاذ و اجرای تصمیمات  شجاعانه” خواهد بود.

گفت و گوهای شجاعانه استراتژیک:

دیالوگ آزاد در سازمان، موتور محرک ایجاد تعهد در اجرا است و ایجاد زمینه گفت و گو میان مدیران ارشد، میانی و هیات مدیره و نیز در کل بدنه سازمان می تواند شجاعت مواجهه با شرایط جدید در کسب و کار و برون رفت از چنبره وضعیت فعلی را فراهم سازد. اما برای دستیابی به این هدف، گفت و گوهایی کارگشا خواهند بود که ساختیافته و متمرکز بر تحلیل اولویت یا موضوعی خاص بوده و نظرات در جلسات مربوط به آن شجاعانه ابراز گردد. گفت و گوی شجاعانه دیالوگی است که درباره موضوعی دشوار انجام می گردد، موضوعی که اذهان افراد در حالت عادی به دلیل پیچیدگی یا تضادش با وضع موجود، تمایل به انکار یا نادیده گرفتن آن را دارد. این گفت و گوها باید آگاهانه و با تعمد انجام گیرد و باید صاحبان دیدگاه های متفاوت در آن دعوت گردند. مدیر ارشد و سازمان و هیات مدیره که متولی برگزاری گفت و گوهای شجاعانه هستند باید بدانند که پرسش های آگاهانه و بادقت، مهم ترین سرمایه برای اثربخشی گفت و گوهای شجاعانه اند و البته باید توجه داشت که افراد نه فقط برای طرح سوال و بلکه پاسخ به آنها دعوت می گردند. سوالاتی که بیشتر مربوط به ناپایداری ها، عدم قطعیت ها و گسیخته گی های بازار و کسب و کار است. ویژگی هایی که همزمان مهم ترین فرصت ها و تهدیدها برای آن به شمار می روند.

برجسته سازی شجاعانه ملاحظات استراتژیک:

در همه صنایع و کسب و کارها، باورهای عرفی زیادی راجع به مرزها و محدودیت ها، پایداری کسب و کار، مزیت های رقابتی، روش های رقابت و مانند آن وجود دارد که با دگرگونی های شدید پیش آمده که مدام تزاید می یابد، اکنون دیگر به شدت مورد مناقشه اند اما خطای شناختی تمایل به تعویق انداختنِ تصمیمات دشوار در اذهان مدیران ارشد موجب می شود که به اندازه کافی بر روی آنها تمرکز و توجه نکنند و تصمیم گیری راجع به آنها را همواره به آینده محول نمایند. مدیران اینچنینی می گویند که این تغییرات در کوتاه مدت بر ما اثری ندارد پس تمرکز و تصمیم درباره آنها را به میان یا بلند مدت معوق می کنیم و حال آنکه کوتاه مدتِ امروز، همواره تمدید می شود و زمان تصمیم گیری دشوار هرگز فرا نمی رسد. آنها به مدیریت بنگاه بر مبنای پیش فرض ها و ملاحظات خود درباره وضع کسب و کار ادامه می دهند و طبیعتا با مخاطرات جدی ناشی از در نظر نگرفتن شجاعانه ملاحظات جدید رو به رو می شوند. باید بدانیم در دوران فعلی، قطعیت در ویژگی های کسب و کار دیگر یک توهم است و دستیابی به یک استراتژی جهت ساز و رشد آفرین مستلزم شجاعت رویارویی با واقعیت آشفتگی های بازار است. تلاطماتی مانند تغییر مداوم نیازمندی های مشتری، پدیدار شدن محصولات جایگزین و جانشین با ارزش های پیشنهادی بهتر، استفاده تازه واردها از مزیت های تغییر تکنولوژی و از دست رفتن مزیت های قبلی، هرچند نا مطبوع و دشوار و گیج کننده باشند اما باید در اسرع وقت با آنها مواجه شد. این یعنی آنکه بپرسیم در ده یا سه سال گذشته در اثر جهانی شدن، تغییرات دموگرافیک و جهش های نمایی در تکنولوژی و ارتباطات و دیجیتالیزه شدن فضای کسب و کار چه واقعیت ها و ملاحظاتی در فضای کسب و کار ما تغییر کرده است و چه اثری بر ما خواهد داشت.

انتخاب ها و تصمیم های شجاعانه استراتژیک:

همه بر این باورند که برای دستیابی به استراتژی خوب، مدیریت ارشد باید با حمایت کامل مدیرعامل، ملاحظات شجاعانه را به آزمون ها، گفت و گوها و تصمیمات شجاعانه در سازمان ترجمه کند. تصیمات معنی دار و کاملا مرتبطی که امکان اجرای آنها وجود دارد. انتخاب شجاعانه به معنی ایجاد توازن میان واقعی مانند این نمونه ها است: از کدام بازار خارج و به کدام یک وارد شویم، بر کدام نیازمندی هایِ کدام طیف از مشتریان تمرکز کنیم و کدام را رها سازیم و بر روی کدام مزیت ها و قابلیت های رقابتی سازمان سرمایه گذاری نماییم و کدام را کاهش دهیم. تصمیم شجاعانه به معنی برداشتن تمرکز از روش ها و قابلیت هایی است که در گذشته و برهه ای از زمان موجب موفقیت شده اند اما اکنون دیگر کارائی ندارند و در مقابل سرمایه گذاری بر قابلیت هایی که در آینده می تواند بازار را شکل دهد یا حداقل سازمان را با آن منطبق سازد. موفقیت در استراتژی مستلزم غلبه بر تمایل به تعویق تفکر و تصمیم گیری بر موضوعات دشوار و فهم آن است که ریسک ادامه وضعیت موجود از ریسک تصمیم های چالشی بیشتر است. مدیران ارشد و هیات مدیره سازمان ها با تمرکز بر انتخاب ها و تصمیم های شجاعانه می توانند سبدی از قابلیت های سازمانی را فراهم کنند که موجب پیروزی آینده می شود و نه حفاظت صرف از موفقیت های در حال نابودی گذشته!

طرح ریزی و اجرای استراتژی در سازمان نباید کار راحتی باشد‍! زمانی که می بینید تصمیمات مهم سازمانی شما راحت و بدون چالش گرفته می شوند باید به کفایت و اثربخشی آنها شک کنید. تصمیمات استراتژیک باید تعادلی منطقی بین مواجهه با مخاطرات ریسک و بازدهی را ایجاد کنند. جایی که تصمیم غیر مخاطره آمیز یا بدون ریسکی اتخاذ می شود، احتمالا آن تصمیم یک استراتژی درست نخواهد بود.

سوالاتی که مدیران ارشد باید بپرسند:

  • فرضیاتی که استراتژی وضع موجود بر آنها بنا شده است کدامند و آیا هنوز به قوت خود باقی هستند؟
  • احتمالا با چگونه گسستی در کسب و کار و بازار مواجه خواهیم شد؟ این گسست ها چه فرصت ها و چه تهدیدهایی را برای ما به همراه خواهد داشت؟
  • آیا نوآوری در کسب و کار از جایگاه کافی در فرهنگ سازمانی ما برخوردار است؟
  • آیا ما مشغول کسب و کار مناسبی هستیم؟ آیا ما این کسب و کار را به بهترین شکل هدایت می کنیم؟ وضعیت فعلی را باید با چه مدل کسب و کار جدیدی جایگزین کنیم که بر گسست بازار فایق آییم؟
  • آیا استراتژی ما از تعادل قابل قبولی میان ریسک و ایجاد منفعت برخوردار است؟ چه کارهای را انتخاب کرده ایم که انجام ندهیم و در چه حوزه هایی انتخاب کرده ایم که سرمایه گذاری نکنیم و چرا؟
  • آیا برای دستیابی به استراتژی هایمان از توانایی هدایت و رهبری، مزیت های پایدار رقابتی برخورداریم و چگونه می خواهیم قابلیت ها و مزیت های رقابتی لازم برای غلبه بر آینده را فراهم سازیم؟
  • آیا لایه های مختلف سازمانی ما از هیات مدیره تا مدیران میانی به اندازه کافی درگیر تحلیل، تصمیم و اجرای استراتژی ها هستند؟
  • آیا به اندازه کافی در هیات مدیره و مدیران میانی ما تفاوت دیدگاه راجع به ملاحظات، نگرش ها و استراتژی ها وجود دارد؟نگرش هایی که معطوف به آینده و در تضاد با وضعیت موجود هستند

منبع:

Inject Courage into Strategy, Jonathan Goodman,2017 Delloite CEO Report

این مطلب را هم ملاحظه نمایید:

خطاهای شناختی در تصمیم گیری استراتژیک

استراتژی در فضای عدم قطعیت

جهت اطلاعات بیشتر یا دریافت مشاوره مدیریت استراتژیک با ایمیل [email protected] تماس حاصل فرمایید.

 

 

شما ممکن است این را هم بپسندید