معرفی کتاب تحلیل استراتژیک کسب و کار اکوسیستم و پلتفرمی
کتاب تحلیل استراتژیک کسب و کار اکوسیستم و پلتفرمی
نوشته حسین نوریان، مشاور مدیریت استراتژیک با رویکرد تحول دیجیتال
انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، چاپ اول، اردیبهشت 1405
امروزه هنرمندان نسبت به گذشته به شیوههای بسیار متنوع و اثرگذارتری دیدگاه و احساسات خود را به مخاطبانشان منتقل میکنند. آنها دیگر خود را محدود به بوم و رنگ نمیدانند و با ترکیب ابزارهای مختلف که حواس متفاوت را از طریق موسیقی و نور و ویدیو درگیر میکند، آثار شگفتانگیزی را خلق مینمایند گویی ماهیت هنر عوض شده است.
این گونه جدید، با روش انزواگرایانه هنرمندان سنتی مشابه و سازگار نیست. نقاشان نوین برای خلق آثار جدید، باید با مخاطبان خود تعامل کنند که به فراخور ماهیت انتزاعی هنر، این تعاملات بسیار متنوع، پیچیده و البته منعطف است. مخاطبان آنها احساسات و تجربه شخصی را به اثر هنری اضافه میکنند و اینگونه شاهکار جدیدی خلق میشود که زیبایی و ارزشش با رویکردی باز و ارتباطاتی منسجم و همدلانه بدست آمده است. گویی تعامل میان هنرمندان و برهمکنش میان خلاقیتهایشان، اثر هنری منحصر به فردی را خلق میکند که متعلق به همه آنها است.
اکنون دنیای کسب وکار نیز دقیقا اینگونه شده است، محیطهای نوظهوری که بسیار پیچیده هستند و مرزهای میان صنایع مختلف را درنوردیدهاند به وجود آمدهاند. اینترنت اشیاء شهر، خانهها و اتومبیلهای ما را هوشمند کرده است و هوشمصنوعی قواعد فعالیت در همه عرصهها را تغییر داده، مشخص است که در چنین محیطی دیگر مرز روشنی میان بازارها و صنایع مختلف وجود ندارد و شرکتها باید طیف وسیع و متنوعی از شرکای استراتژیک را پیرامون خود گردآورند تا راهحل یکپارچهای را با بهرهگیری از تکنولوژی جدید به مشتریانشان عرضه کنند. نیاز به مشارکت در زمان تحول شدید و سریع فناوری بسیار بیش از گذشته ضرورت یافته و گرایش جدید اغلب مشتریان به برخورداری از راهحلهای اختصاصی و متناسبسازی شده برای خودشان نیز در اینباره مزید برعلت گشتهاست تا کارافرینان بداند که به تنهایی راه به جایی نمیبرند.
اکنون در برخی از شبکههای بزرگ، مانند اکوسیستمهای دیجیتالی تلفنهای هوشمند، هزاران و بلکه بیشتر نمونه از پلتفرمهای مشارکتی عرضه شده است و فقط صنعت فناوری پیشرفته نیست که دستخوش این تغییرات است بلکه مدیران همه صنایع از جمله شرکتهای فعال در حوزه بانکداری، مراقبتهای بهداشتی، تولید محصولات مصرفی، لجستیک و خودروسازی و مانند آن هم دریافتهاند که برای تولید و عرضه محصولات به شیوه نوین، باید با بینش جدیدی به موضوع مشارکت با سایر ذیاثران بیاندیشند.
این واقعیت جدید بهویژه برای رهبران کنونی در بازارهای مختلف بسیار چالش برانگیز خواهد بود چون آنها درگذشته از راه تمرکز بر مزیتهای رقابتی پایدار و دوریگزینی از مشارکت – مگر در مواقع ضرورت- موفق شدهاند. طبیعی است که تغییر بازیکنان و تاکتیک بازی برای آنها که مربیان تیمهای برنده هستند، تصمیم بسیار دشواری است. درگذشته چنین مدیرانی به تنهایی و با تمرکز بر قابلیتهای درونی در رقابت پیروز شدهاند اما اکنون زمین و قواعد بازی عوض شده و میزان آمادگی آنها برای تغییر در بینشهای خود کلید اصلی موفقیت خواهد بود.
به دست آوردن چنین تغییر نگرشی سخت است و مدیران متاسفانه معمولا بهموقع و با انجام آیندهپژوهی و تحلیلهای استراتژیک منسجم به این نتیجه نمیرسند که باید پارادایم حاکم بر مدل کسبوکار خود را تغییر دهند بلکه بعد از شکست خوردن در رقابت با تازهواردها، خود را گرفتار در فضایی جدید میبینند که بیش از آنکه بر قابلیتها و عملکردهای فردی استوار باشد، بر مبنای مشارکت، تعامل و بازیگری شکلگرفته است، فضایی که کاملا در آن غریبه هستند.
اغلب تحقیقات نوین نشان میدهد که امروزه موثر و اهرمیترین استراتژی، ایجاد مشارکت با ذیاثران مختلف برای شکلدهی بازارها با ارائه راهحلهای جدید است. برای به کارگیری این راهبرد، شرکتها یا باید عضو اکوسیستمهای موجود بشوند یا خودشان اکوسیستم جدیدی را ایجاد نمایند.
این استراتژی پیچیدگیهای زیادی دارد که باید نسبت به آنها آگاه باشیم. مثلا باید بدانیم تفاوت میان تعاملات و ارتباطات در اکوسیستمها چه تفاوتی با شیوههای متداول و سنتی بینشرکتی دارد یا چه نوع اکوسیستمهایی وجود دارند و کدام یک از آنها برای ما موثر و مفیدتر است و با چه استراتژیهایی میتوانیم از آنها منفعت کسب کنیم.
همانگونه که خلق اثر هنری مدرن با شیوه نقاشی سنتی متفاوت است، تعاملات در اکوسیستمهای کسبوکار جدید هم با روشهای قبلی کاملا فرق دارد. در شیوه جدید، تعاملات درون شبکه، کاملا طرحریزی شده است در حالی که تعاملات سنتی معمولا به صورت اقتضایی و خودجوش شکل میگیرند پس موضوع طرحریزی و برنامهریزی تعاملات از جمله مهمترین مفاهیمی است که در دنیای امروز باید بیاموزیم.
مشارکتهای امروزی اهداف، شیوه، ساختار و برون دادهای کاملا متفاوتی نسبت به رویکردهای سنتی دارند، ابتدا کسی که زودتر ایده ایجاد اکوسیستم را یافته است، نقش هماهنگی را ایفا میکند که شامل مشخص کردن استراتژی اکوسیستم، نقش بازیگران مختلف در آن و تدوین قواعد حاکم بر این زیست بوم و یافتن پتانسیلهای جدید برای مشارکت است.
این نقش اصلی، عدم توازنهای کمی، کیفی و زمانی میان بازیگران را تحلیل میکند و میکوشد با ایجاد قواعد جدید و ایفای نقش تنظیمگری، منفعت جمعی حاصل از اکوسیستم را برای همه آنها بیشینه نماید. رویکردی که جایگزین ماهیت رقابتی محیطهای سنتی کسبوکار شده است. هماهنگ کننده باید با بررسی محیط سنتی، چالشهای بازیگران مختلف در آن را بشناسد و راهکارهایی بدیع برای غلبه برآنها و ایجاد انگیزه در مشارکتکنندگان را بیابد.
تفاوت دیگر، در پراکندگی جغرافیایی و تنوع بازیگران مختلف در اکوسیستم است که مدیریت موثر تفاوتهای فرهنگی و زبانی و فراهمآوری امکانات به اشتراکگذاری موثر اطلاعات در شبکه همکاریها را میطلبد.
فراصنعتی بودن این تعاملات، مشخصه مهم دیگر است. در گذشته شرکتها عمدتا با سازمانهایی که در درون صنعت خود بودهاند تعاملات ارزش افزا را ایجاد میکردهاند مثلا شکل ارتباطاتشان محدود به فروش به مشتریان، همکاری با تامینکنندگان، پاسخگویی به ذیاثران قانونی و تاثیرگذاری محدود بر جامعه بوده است. اما در شیوه مدرن، شرکتها باید پذیرای تعاملات بسیار گسترده با سازمانهایی از بازارهایی بسیار دور و متفاوت با بنگاه خود باشند. تحقیقات نشان داده است بیش از هشتاد درصد اکوسیستمها، دربردارنده شرکتهایی از بیش از سه حوزه صنعتی مختلف هستند و شصت درصد آنها بیشتر از پنج حوزه را درگیر کردهاند. چنین دامنه وسیعی از تنوع، ایجاب میکند که همه بازیگران مخصوصا رهبران اکوسیستم درک خود را از ماهیت صنایع دیگر و عوامل کلیدی موفقیت شکست در آنها افزایش دهند.
درمطالعه این کتاب باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد: مثالهای بسیار متعددی درباره اکوسیستمها و شرکتهای مختلف آورده شده است اما باید توجه داشت که استراتژیها و شرایط بنگاههای اقتصادی در طول زمان تغییر میکند پس موارد عنوان شده درباره آن شرکتها مربوط به زمان انتشار کتاب یا مقاله منبع آن است و ممکن است اکنون که شما کتاب را مطالعه میکنید تغییر کرده باشد.
دیگر آنکه اصطلاحات مشابه ممکن است در کتابها و مقالات مختلف، معانی متفاوت داشته باشند که نباید خواننده را نسبت به دقت مطالب مردد کند، مثلا در این کتاب دو واژه اکوسیستم و پلتفرم تقریبا معادل یکدیگر بهکاررفتهاند، به عبارت دیگر پلتفرم گونه دیجیتال اکوسیستم در نظر گرفته شده است که البته ممکن است در کتابها و مقالات دیگر، اینگونه نباشد همینطور در این کتاب نقش هسته مرکزی، ارکسترایتور و هماهنگکننده معنی یکسانی دارد.
سعی شده تمامی بینشهایی که یک کارآفرین برای سرمایهگذاری در ایجاد یا مدیریت و نگهداری اکوسیستم ها باید بداند، فراهم شود که شامل موضوعاتی همچون شیوه تحلیل، استراتژیگذاری، حاکمیت، مدیریت، توسعه، مشارکت و خروج از اکوسیستمها میشود.
