شرح مختصر کتاب فکر کردن با درنگ و بی درنگ
نوشته: دانیل کانمن، ترجمه حسن علیجانی و جمشید پرویزیان
کانمن نویسنده این کتاب، تنها روانشناسی است که جایزه نوبل گرفته و جالب آن است که آن را در حوزه اقتصاد (رفتاری) دریافت کرده و برخی از متفکران بزرگ مانند نسیم نیکولاس طالب، اعتقاد دارند که ایشان برخلاف دیگر برندگان نوبل اقتصاد واقعا استحقاق این جایزه را داشته است!
این کتاب درباره نارساییهای ذهنی ما در پیشبینی و سنجیدن شرایط و ارزیابی و قضاوت است! و به نظر من زیاد به روانشناسی ارتباط ندارد و بیشتر در حوزه شناخت مغز، شیوه تفکر انسان، اقتصاد رفتاری، شک گرایی و عدم قطعیت است.
این کتاب یکی از مراجع اصلی کتاب هنر شفاف اندیشیدن است و با خواندنش آدم حیرت میکند که چقدر در شناخت اطراف و تحلیل موضوعات ضعیفیم و باید به برداشتهایمان شک کنیم و آنها را زیاد جدی نگیریم!
به فکر فرو میرویم که آیا مگر میشود در این دنیا بدون پیش بینی، تحلیل و قضاوت زندگی کرد. واقعا نمیشود چون کارهایمان پیش نمی رود اما خطاهایمان دراینباره هم آنچنان زیاد است که معمولا به خطا میرویم، پس چه باید بکنیم؟ آنقدر این موضوع جذاب است که کتاب را نمیتوان زمین کذاشت اما در عین حال مفاهیمش سنگین است و خواندنش انرژی و وقت میبرد اما برای کسانی که در کارشان با تجزیه و تحلیل ذهنی و کیفی سرکار دارند بسیار جذاب و البته ضروری است.
این کتاب نشان می دهد که بسیاری از پیش بینی ها و قضاوت های ما در باره تحلیل شرایط نادرست است و از اشتباهات ادراکی ناشی می شود که به ساختار و نحوه تکامل مغز ارتباط دارند، مدیران سازمان ها مخصوصا آن دسته از ایشان که در محیطهای با عدم قطعیت و پیچیدگی های فراوان فعالیت می کنند، باید این اشتباهات ادراکی را بدانند اگر نه در چنبره ای از اطمینان کاذب به دانسته هایشان گیر می افتند که آنها را به سمت اتخاذ تصمیمات و استراتژی های اشتباه می برد.
کانمن در این کتاب دو سامانه یا سیستم را در ذهن ما مجسم و معرفی می کند، یکی سیستم تفکر سریع (سامانه اول) و دیگری سیستم تفکر کند (سیستم دوم )
سیستم اول مربوط به تصمیم گیری های شهودی است که بر اساس سوابق و تجربه های قبلی اتخاذ می شود، تکیه آن چندان بر واقعیات منسجم و کامل نیست، معمولا تردید در آن جایی ندارد و احساسات را هم شامل می شود، برای تفکر در سیستم اول به انرژی ذهنی چندانی نیاز نیست و می تواند چند مساله را توامان حل کند، اما خطای آن بسیار بالا است.
سیستم دوم به تعقل عمیق مربوط می شود که قضاوت هایش برپایه اطلاعات منسجم است، شک گرایی و تردید مربوط به سیستم دوم است و در این سامانه نمی توان چند مساله را همزمان بررسی کرد، نیاز به تمرکز دارد و انرژی زیادی می برد.
کانمن نشان می دهد بسیاری از تصمیمات مهم ما ( که تفکر مدیران و استراتژیست ها را هم شامل می شود ) برآمده از سیستم اول است پس نمی توان به صحت و دقت آنها تکیه کرد پس یک مدیر استراتژیست باید همواره از خود بپرسد که این تصمیم نتیجه فعالیت کدام سیستم فکری است.
وقتی فشار بر روی سیستم دوم زیاد می شود، آن را بی اختیار به سیستم اول می فرستد که منشا خطاهای فراوان خواهد بود. سیستم اول برای آنکه سریع تصمیم بگیرد و خستگی ناشی از عدم قطعیت و شک را در ذهن کم کند، از وقایع داستان هایی می سازد که مبتنی بر روابط علی و معلولی است و واقعیت ندارند
سیستم اول اطلاعات نامنسجم و ناسازگار را جوری تغییر می دهد که در قالب یک روایت سازگار شوند و به این شکل افراد را به خطا می اندازد. دیگر خطاهای ادراکی مانند اثر هاله ای هم از عوارض فعالیت سیستم اول در ذهن است. ما با شناخت این دو سیستم می توانیم از اثرگذاری نامطلوب این خطاها تاحدی بکاهیم.
اگرچه خواندن این کتاب دشوار است و تمرکز عمیقی می خواهد اما ما را با شناخت و واقعیاتی مواجه می کند که قبلا هرگز به آنها نیاندیشیده ایم. از این رو خواندن این کتاب را به همه مدیران توصیه می کنم.
حسین نوریان، مشاور مدیریت استراتژیک