معرفی کتاب استراتژی خوب استراتژی بد
شرح مختصری بر کتاب استراتژی خوب استراتژی بد
نویسنده ریچارد روملت، مترجم بابک وطن دوست، انتشارات آریانا قلم
چرا استراتژی خوب ، استراتژی بد ؟
همواره جلسه اول تدریس استراتژی را با این سوال از دانشجویان آغاز می کنم: جنس استراتژی چیست؟ استراتژی واژهای سهل و ممتنع است، آسان است چون همه ما آن را همیشه به کار می بریم و طبیعتا می پنداریم که می دانیم که چیست، اما وقتی از دانشجویان و حتا مدیران استراتژی و شاید از آن عجیب تر از مدرسین و مشاورین استراتژی مفهوم دقیق استراتژی را می پرسیم عملا پاسخ منسجمی نمی یابیم! جواب ها معمولا حول و حوش این مفاهیم است: چشم انداز، هدف ، برنامه ، مسیر راه، نقشه ، نقشه راه، ماموریت، ارزش و مانند اینها، این واژگان همگی موضوعاتی پیرامون استراتژی هستند اما در واقع هیچ یک مفهوم اصلی استراتژی را بیان نمی کنند! آیا بدون دانستن مفهوم بنیادین موضوعی می توان آن را شناخت، تحلیل کرد، به کار برد یا مدیریت کرد؟
باید بگویم من هم مفهوم دقیق استراتژی را با این کتاب آموختم و به همین خاطر است که می پندارم خواندن این کتاب برای کسانی که با مفهوم استراتژی سر و کار دارند نه تنها مهم بلکه کاملا ضروری است.
ریچارد روملت در این کتاب استراتژی را از جنس یک انتخاب می داند، یک تصمیم برای انتخاب گزینه ای متحول کننده و جهت ساز از بین انتخاب های مختلف! وقتی میان گزینه های مختلف حیرانیم که هر کدام از آنها سازمان ما را به قله و مسیری متفاوت می کشاند، سر و کارمان با استراتژی افتاده است! اینکه مثلا با ابزار قیمت بجنگیم یا تمایز در محصول، این که شرکتی را با ساختار بزرگ و منابع زیاد سازماندهی کنیم و بر افزایش مقیاس تمرکز کنیم یا کوچک نگاه داریم و از برون سپاری ها بهره ببریم یا مثلا اکوسیستمی تشکیل دهیم که دیگران بر روی آن فعالیت کنند، همه اینها انتخاب های استراتژیک یا استراتژی های متفاوت هستند که باید از بینشان گزینه های مطلوب را برگزینیم!
حالا سوال پیش می آید که این انتخاب چگونه انجام می شود؟ روملت برای آن پاسخ به ظاهر ساده ای دارد: آن گزینه ای که بهتر و با خاصیت اهرمی بیشتر چالش بنیادین و اثرگذار سازمان ما را حل می کند یا به عبارت زیباتر گره شرکت ما را بهتر و زودتر می گشاید!
این پاسخ به ظاهر ساده اما واقعا دشوار است، چگونه باید چالش یا گره سازمان را شناخت؟ طبیعتا پای تکنیک های تحلیل استراتژیک به میان می آید و دیدگاه خاص روملت در این کتاب آن است که او اغلب تکنیک های متداول مخصوصا مشهورترین های آن شامل تحلیل داخلی – محیطی، پنج نیروی رقابتی پورتر و مانند آن را نه تنها مفید نمی داند بلکه آنها را بیشتر گمراه کننده می یابد! ( من نیز چنین می اندیشم و مقاله ای در این زمینه نوشته ام که در سایت موجود است )
او خردورزی و اندیشیدین به دو مفهوم چالش سازمان و مزیت های رقابتی پایدار را دو کلید اصلی برای شناخت انتخاب استراتژیک بر می شمارد و بر بهره گیری از تفکر انتقادی بدون تبعیت از مدل ها برای فهم آنها تاکید دارد.
اما شاهکار دیگری که در این کتاب وجود دارد، بیان دقیق و تامل برانگیز ویژگی های استراتژی خوب و بد است که برخورداری از این معیارها می تواند شاخص اصلی شناخت سازمانی باشد که در واقع استراتژی دارد از سازمان های دیگری که تنها ادعای آن را دارند! از نظر ریچارد روملت استراتژی خوب مبتنی بر شناخت عمیق چالش است اما استراتژی بد تقلیدی است، میان اجزای استراتژی خوب سازگاری وجود دارد اما مولفه های استراتژی بد با یکدیگر در تناقض اند، سعی در جمع میان آرزوهای ناسازگار مشخصه یک استراتژی بد است و استراتژی خوب بیش از آنکه کارهای خوبی که باید انجام دارد را معرفی می کند، بر کارهای خوبی که نباید انجام دهیم تاکید و تمرکز دارد. استراتژی خوب سازمان را پیرامون و در جهت خود همسو می کند اما استراتژی بد میان اجزای سازمان تفرق می اندازد، استراتژی خوب برای کارکنان روشن و شفاف است اما استراتژی بد نامفهوم و انتزاعی
بی تردید خواندن این کتاب سترگ را به دوستداران استراتژی توصیه می کنم
حسین نوریان، مشاور مدیریت استراتژیک
