تمرکز یا انعطاف پذیری استراتژی
تمرکز یا انعطاف پذیری استراتژی ، کدام یک سودمندتر است، تا چه حد باید به استراتژی ها و اهداف استراتژیک متعهد باشیم و در چه شرایطی آن را تغییر دهیم
انعطاف پذیری استراتژی
در دنیای پیچیده و پویای کسبوکار امروز، مدیران و رهبران سازمانها با چالشهای متعددی روبرو هستند که نیازمند تصمیمگیریهای هوشمندانه و استراتژیک است. به عنوان یک مشاور در حوزه مدیریت استراتژیک، با بیش از دو دهه تجربه در مشاوره به شرکتهای متعدد اعتقاد دارم که انتخاب رویکرد مناسب در تدوین و اجرای استراتژیها میتواند تفاوت بین موفقیت پایدار و شکست را رقم بزند. در این مقاله، به بررسی و مقایسه دو رویکرد کلیدی میپردازیم: تمرکز بر استراتژی (Strategic Focus) و انعطاف پذیری استراتژی (Strategic Flexibility) در برابر آن. این دو رویکرد، که گاه به عنوان دو قطب مخالف در نظر گرفته میشوند، هر کدام مزایا و چالشهای خود را دارند و درک عمیق از آنها برای مدیران ضروری است.
رویکرد تمرکز بر استراتژی بر پایه برنامهریزی دقیق، تعهد به اهداف بلندمدت و تخصیص منابع به سمت اولویتهای مشخص استوار است. در مقابل، رویکرد انعطافپذیری بر توانایی سازمان در پاسخ سریع به تغییرات محیطی، نوآوری مداوم و تنظیم استراتژیها بر اساس شرایط جدید تأکید دارد. این مقاله ابتدا تعاریف و اصول هر رویکرد را تشریح میکند، سپس به مقایسه آنها میپردازد و در نهایت سیر تاریخی تکامل این رویکردها را از دوران کلاسیک مدیریت تا عصر دیجیتال بررسی مینماید. هدف این است که خوانندگان بتوانند با دیدی جامع، رویکرد مناسب برای سازمان خود را انتخاب کنند. این تحلیل بر پایه تجربیات عملی و مطالعات نظری گسترده انجام شده است.
تعریف رویکرد تمرکز بر استراتژی
رویکرد تمرکز بر استراتژی، که اغلب با مفاهیم کلاسیک مدیریت استراتژیک مرتبط است، بر پایه ایدهای است که سازمانها باید منابع محدود خود را بر روی حوزههای کلیدی متمرکز کنند تا مزیت رقابتی پایدار ایجاد نمایند. این رویکرد ریشه در تئوریهای اقتصادی و مدیریتی دارد که تأکید میکنند موفقیت از طریق انتخابهای استراتژیک دقیق و تعهد به آنها حاصل میشود.
در این رویکرد، استراتژی به عنوان یک برنامه بلندمدت تعریف میشود که شامل تحلیل محیط خارجی (مانند نیروهای رقابتی) و داخلی (مانند قابلیتهای سازمانی) است. مدیران با استفاده از ابزارهایی مانند تحلیل SWOT (نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها) یا مدل پنج نیروی پورتر، اولویتها را تعیین میکنند و سپس تمام تلاشها را بر روی اجرای آن متمرکز مینمایند. برای مثال، یک شرکت تولیدی ممکن است تصمیم بگیرد که بر روی بازار خاصی تمرکز کند و تمام سرمایهگذاریهای خود را به سمت بهبود کیفیت محصولات در آن بازار هدایت نماید، حتی اگر این به معنای چشمپوشی از فرصتهای جانبی باشد.
مزایای این رویکرد شامل کارایی بالاتر، کاهش هزینهها از طریق تخصصگرایی و ایجاد برند قوی است. سازمانهایی که بر استراتژی تمرکز میکنند، اغلب در بازارهای پایدار و قابل پیشبینی موفقتر هستند، زیرا میتوانند منابع را بهینه کنند و از پراکندگی آن جلوگیری نمایند. با این حال، چالش اصلی آن، ریسک عدم انطباق با تغییرات ناگهانی است. اگر محیط کسبوکار تغییر کند، سازمان ممکن است در موقعیت سختی قرار گیرد، زیرا تغییر مسیر استراتژیک زمانبر و هزینهبر است.
تعریف رویکرد انعطاف پذیری استراتژی
در مقابل رویکرد تمرکز، انعطافپذیری استراتژی بر توانایی سازمان در سازگاری سریع با تغییرات تأکید دارد. این رویکرد، که اغلب با مفاهیم مدرن مانند چابکی (Agility) مرتبط است، استراتژی را نه به عنوان یک برنامه ثابت، بلکه به عنوان یک فرآیند پویا میبیند که باید بر اساس بازخوردها و تغییرات محیطی تنظیم شود.
اصول کلیدی این رویکرد شامل یادگیری سازمانی، نوآوری مداوم و ساختارهای سازمانی منعطف است. مدیران در این رویکرد از ابزارهایی مانند سناریو پلنینگ (Scenario Planning) یا مدلهای چابک استفاده میکنند تا چندین گزینه را همزمان در نظر بگیرند. برای مثال، یک شرکت فناوری ممکن است استراتژی خود را بر پایه آزمایشهای سریع و شکستهای کوچک بنا کند، به طوری که بتواند به سرعت به ترندهای جدید مانند هوش مصنوعی پاسخ دهد.
مزایای انعطافپذیری شامل کاهش ریسک در محیطهای ناپایدار، بهرهبرداری از فرصتهای نوظهور و افزایش رضایت کارکنان از طریق آزادی عمل بیشتر است. سازمانهایی مانند آمازون، که به طور مداوم مدل کسبوکار خود را تغییر میدهند (از فروش کتاب به خدمات ابری)، نمونههای موفق این رویکرد هستند. با این حال، چالشها شامل پراکندگی منابع، عدم تمرکز کافی و ممکن است منجر به تصمیمگیریهای کوتاهمدت شود که پایداری بلندمدت را تهدید کند.
در مشاورههایم، دیدهام که شرکتهای استارتآپی اغلب با انعطافپذیری شروع میکنند، اما با رشد، نیاز به تعادل با تمرکز پیدا میکنند تا از آشفتگی جلوگیری شود.
مقایسه دو رویکرد: مزایا، معایب و موارد کاربرد
حال که تعاریف پایهای ارائه شد، به مقایسه عمیقتر این دو رویکرد میپردازیم. این مقایسه بر پایه ابعاد کلیدی مانند کارایی، ریسک، نوآوری و عملکرد سازمانی انجام میشود.
ابتدا از منظر کارایی: رویکرد تمرکز بر استراتژی کارایی بالاتری در تخصیص منابع دارد. با تمرکز بر حوزههای خاص، سازمان میتواند صرفهجوییهای مقیاس ایجاد کند و تخصص عمیقتری کسب نماید. برای مثال، شرکتهایی مانند والمارت با تمرکز بر زنجیره تأمین ارزانقیمت، هزینهها را به حداقل رساندهاند. در مقابل، انعطافپذیری ممکن است به پراکندگی منجر شود، اما در محیطهای پویا، این پراکندگی به عنوان یک سرمایهگذاری در آینده عمل میکند. آمازون با انعطافپذیری، توانسته است از فرصتهای جدید مانند AWS بهرهبرداری کند، که این امر کارایی بلندمدت را افزایش داده است.
از منظر ریسک: تمرکز ریسک بالاتری در برابر تغییرات دارد. اگر استراتژی اشتباه باشد یا محیط تغییر کند، سازمان ممکن است ورشکست شود، همانند نوکیا که بر تلفنهای ساده تمرکز کرد و بازار اسمارتفون را از دست داد. انعطافپذیری ریسک را توزیع میکند، اما ممکن است به تصمیمگیریهای پرریسک کوتاهمدت منجر شود، مانند سرمایهگذاریهای متعدد که همه شکست میخورند.
در حوزه نوآوری: تمرکز ممکن است نوآوری را محدود کند، زیرا بر مسیرهای مشخص تأکید دارد، اما میتواند نوآوری عمیق در حوزه خاص ایجاد کند، مانند تحقیقات دارویی در شرکتهای بزرگ. انعطافپذیری نوآوری را تشویق میکند، با روشهایی مانند هکاتونها یا تیمهای چابک، که در شرکتهایی مانند گوگل دیده میشود.
عملکرد سازمانی: تمرکز ساختارهای سلسلهمراتبی و کنترلشده را ترجیح میدهد، که برای سازمانهای بزرگ مناسب است. انعطافپذیری ساختارهای مسطح و فرهنگ یادگیری را تقویت می کند که برای استارتآپها ایدهآل است.
موارد کاربرد: در بازارهای پایدار مانند صنایع سنگین، تمرکز برتر است. در صنایع فناوری یا خدمات، انعطافپذیری غالب است. اغلب، ترکیبی از هر دو (مانند استراتژی هستهای متمرکز با حاشیههای انعطافپذیر) بهترین نتیجه را میدهد.
دیدگاه من این است که شرکتهایی که تعادل ایجاد میکنند، مانند مایکروسافت تحت رهبری ساتیا نادلا، که از تمرکز بر ابر به انعطافپذیری در همکاریها تغییر داد، موفقترین هستند.
سیر تاریخی تکامل رویکردها بین تمرکز یا انعطاف پذیری استرتژی
برای درک کامل این دو رویکرد، بررسی سیر تاریخی آنها ضروری است. مدیریت استراتژیک به عنوان یک رشته، از اوایل قرن بیستم شکل گرفت و این رویکردها در طول زمان تکامل یافتهاند.
دوران اولیه: تمرکز بر برنامهریزی کلاسیک (دهه ۱۹۱۰ تا ۱۹۵۰)
ریشههای رویکرد تمرکز در کارهای فردریک تیلور و هنری فایول نهفته است، که بر برنامهریزی علمی و کنترل تأکید داشتند. در دهه ۱۹۲۰، شرکتهایی مانند جنرال موتورز تحت رهبری آلفرد اسلون، ساختارهای متمرکز را برای مدیریت چندبخشی اتخاذ کردند. این دوران، که با ثبات اقتصادی پس از جنگ جهانی اول همراه بود، تمرکز را به عنوان ابزار اصلی موفقیت معرفی کرد. استراتژی به عنوان یک برنامه ثابت دیده میشد، و انعطافپذیری کمتر مورد توجه بود، زیرا محیطها قابل پیشبینی بودند.
در دهه ۱۹۵۰، با ظهور تئوریهای سیستمها، ایگور آنسوف کتاب “استراتژی شرکت” را منتشر کرد که بر برنامهریزی بلندمدت تمرکز داشت. این رویکرد در شرکتهای بزرگ مانند فورد غالب بود، جایی که استراتژیهای متمرکز بر تولید انبوه موفقیتآمیز بودند.
دوران گذار: ظهور انعطافپذیری در برابر بحرانها (دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰)
دهه ۱۹۶۰ با تغییرات اجتماعی و اقتصادی، مانند جنبشهای حقوق مدنی و بحران نفت ۱۹۷۳، محیط را ناپایدار کرد. در این دوره، مایکل پورتر با مدل پنج نیروی خود (۱۹۸۰)، تمرکز را تقویت کرد، اما همزمان، ایدههای انعطافف پذیری استراتژی ظاهر شد. هنری مینتزبرگ در مقاله “استراتژیهای نوظهور” (۱۹۷۸) استدلال کرد که استراتژیها اغلب از اقدامات عملی ظهور میکنند، نه برنامهریزی ثابت.
شرکتهایی مانند IBM در ابتدا متمرکز بودند، اما با ورود کامپیوترهای شخصی، نیاز به انعطاف پذیری استراتژی احساس شد. بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰، مانند رکود در آمریکا، سازمانها را وادار به فکر انعطافپذیری کرد. در ژاپن، رویکردهای مانند کایزن (بهبود مداوم) انعطافپذیری را معرفی کردند، که در مقابل تمرکز آمریکایی قرار گرفت.
دوران مدرن: تعادل در عصر دیجیتال (دهه ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰)
با جهانیسازی و انقلاب دیجیتال، انعطاف پذیری استراتژی برجستهتر شد. کتاب “رقابت بر روی لبه” توسط شونا براون و کاتلین آیزنهارت (۱۹۹۸) انعطاف پذیری استراتژی را به عنوان کلیدی برای موفقیت در صنایع پرسرعت معرفی کرد. شرکتهایی مانند نتفلیکس، که از اجاره DVD به استریمینگ تغییر داد، نمونه انعطاف پذیری استراتژی بودند.
در مقابل، تمرکز همچنان در صنایع سنتی مانند نفت (مانند اکسون موبیل) غالب بود. اما بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد که تمرکز بدون انعطاف پذیری استراتژی خطرناک است. تئوریهای مانند قابلیتهای پویا توسط دیوید تییس (۱۹۹۷) تعادل را پیشنهاد کرد، جایی که سازمانها قابلیتهای خود را برای انطباق تغییر میدهند.
عصر معاصر: انعطافپذیری در برابر تمرکز در دنیای VUCA (از ۲۰۱۰ تاکنون)
دنیای VUCA (Volatility, Uncertainty, Complexity, Ambiguity) انعطاف پذیری استراتژی را ضروری کرده است. همهگیری کووید-۱۹ (۲۰۲۰) سازمانها را وادار به تغییرات سریع کرد؛ شرکتهایی مانند زوم با انعطافپذیری رشد کردند، در حالی که برخی متمرکزها شکست خوردند.
رویکردهای چابک، مانند متدولوژی اسکرام، انعطاف پذیری استراتژی را به سطح عملی بردند. با این حال، تمرکز در استراتژیهای پایداری، مانند اهداف ESG (محیطی، اجتماعی، حاکمیتی)، همچنان مهم است. شرکتهایی مانند تسلا با تمرکز بر خودروهای الکتریکی اما انعطافپذیری در نوآوری، تعادل ایجاد کردهاند.
نتیجهگیری، انعطاف پذیری استراتژی یا تمزکز بر آن
در نهایت، مقایسه تمرکز بر استراتژی و انعطاف پذیری استراتژی نشان میدهد که هیچ رویکردی مطلق نیست؛ موفقیت به زمینه بستگی دارد. تمرکز برای پایداری و کارایی، و انعطاف پذیری استراتژی برای نوآوری و سازگاری ضروری است. سیر تاریخی از برنامهریزی کلاسیک به مدلهای پویا، نشاندهنده تکامل مدیریت استراتژیک است. مدیران باید با تحلیل محیط، ترکیبی مناسب انتخاب کنند. در دنیای امروز، رویکرد هیبریدی احتمالاً بهترین است، جایی که تمرکز بر اهداف اصلی با انعطافپذیری در اجرا ترکیب شود.
استفاده از مطالب فوق تنها با ذکر منبع مجاز است
جهت دریافت اطلاعات بیشتر یا مشاوره مدیریت استراتژیک با ما تماس بگیرید
حسین نوریان مشاور مدیریت استراتژیک با رویکرد تحول دیجیتال
این مطالب را هم مطالعه بفرمایید
